تبليغاتX
آدمـــکـــ

آدمـــکـــ

سلام.

تقریبا حدود دو سال هست از عمر این وبلاگ میگذره، تو این مدت من نخواستم یه وبلاگ پر بازدید داشته باشم، فقط جایی بوده که بعضی وقتا بنویسم. هرچند که به همین هدفم هم نرسیدم، یعنی نتونستم حرفای خودمو بنویسم. 

خاطرات خیلی زیادی از اینجا دارم، خاطرات خوب - خاطرات بد - خاطراتی که شاید برای همیشه با من باشن. -

__________________

تو زندگی هر کسی شرایطی ایجاد میشه که باید تجربه بشه. مسیرهایی که باید رفت. _ تو این مسیرها خیلی چیزا تغییر می کنه، - فکرها عوض میشه، ایده ها نو میشه و شاید زندگی شکل دیگه ای بخود میگیره. مهم اینه که آدم بتونه خوبی هاشو نگه داره.

لحظات، ساعتها، روزها، هفته ها .... میگذرن، بدون هیچ درنگی، تاملی، ترحمی.... زمان خیلی چیزا رو از ما میگیره ، اگه فقط واستیم و نگاهش کنیم -

نمیدونم دوباره فرصتی پیش میاد اینجا بنویسم یا نه - اما فعلا وبلاگ آدمک جاش روی تاقچه است ... چرا که باید رفت ( در واقع دارن می برن!!  [تشویش] ) - بهههله... خدمت مقدس!

مطمئنم هستند افرادی که ممکنه من ناخواسته ناراحتشون کردم... به هرحال من از همه افرادی که اینو میخونن میخوام اگه از من بدی دیدن ببخشن -

تو این مدت دوستان وبلاگی خوبی پیدا کردم، برای همشون آرزوی سلامتی و موفقیت دارم، همچنین برای تموم اونایی که نمیشناختم و اتفاقی از وبلاگم سر زدن.

با این عکس حتما متوجه شدین کجا میرم - التماس دعا - خدانگهدار


نوشته شده در 2011/12/21ساعت توسط آدمـــکـــ| |

بابا لنگ دراز

نویسنده: جین وبستر

ترجمه: مهرداد مهدویان

اجرا: آناهیتا           زمان کل: ۴ ساعت و ۶ دقیقه

دانلود بخش اول (حجم: 12.7MB)

دانلود بخش دوم (حجم: 11.7MB)

دانلود بخش سوم (حجم: 13.6MB)



منبع: audiobook

نوشته شده در 2011/11/18ساعت توسط آدمـــکـــ| |



يک حال خوب تنها در صورتي بهتر ميشود که آنرا با دیگران تقسیم کنید.

نوشته شده در 2011/11/16ساعت توسط آدمـــکـــ| |



دریای غدیر، از ریزش آبشارگون وحی بر جان محمّد(ص) لبریز است و قامت دین در زلال غدیر خم انعکاس می‌یابد.

نوشته شده در 2011/11/14ساعت توسط آدمـــکـــ| |



نه نه !
این کودک گم نشده!

من گم کرده ام
شادیهای کودکانه را



photo by: Mira Pokorny

نوشته شده در 2011/11/11ساعت توسط آدمـــکـــ| |


دو خلبان نابینا که هردو عینک های تیره به چشم داشتند،


در کنار سایر خدمه پرواز به سمت هواپیما آمدند،در حالی که یکی از آنها عصایی سفید در

دست داشت و دیگری به کمک یک سگ راهنما حرکت می کرد. زمانی که دو خلبان وارد هواپیما شدند، صدای خنده ناگهانی مسافران فضا را پر کرد. اما در کمال تعجب دو خلبان به سمت کابین پرواز رفته و پس از معرفی خود و خدمه پرواز، اعلام مسیر و ساعت فرود هواپیما، از مسافران خواستند کمربندهای خود را ببندند.

در همین حال، زمزمه های توام با ترس و خنده در میان مسافران شروع شده و همه منتظر بودند، یک نفر از راه برسد و اعلام کند این ماجرا فقط یک شوخی یا چیزی شبیه دوربین مخفی بوده است.
اما در کمال تعجب و ترس آنها، هواپیما شروع به حرکت روی باند کرده و کم کم سرعت گرفت.
هر لحظه بر ترس مسافران افزوده می شد چرا که می دیدند هواپیما با سرعت به سوی دریاچه کوچکی که در انتهای باند قرار دارد، می رود.
هواپیما همچنان به مسیر خود ادامه می داد و چرخ های آن به لبه دریاچه رسیده بود که مسافران از ترس شروع به جیغ و فریاد کردند.
اما در این لحظه هواپیما ناگهان از زمین برخاست و سپس همه چیز آرام آرام به حالت عادی بازگشته و آرامش در میان مسافران برقرار شد.
در همین هنگام در کابین خلبان، یکی از خلبانان به دیگری می گوید :
باب، یکی از همین روزا بالاخره مسافرها چند ثانیه دیرتر شروع به جیغ زدن می کنن

و اون وقت کار همه مون تمومه

نوشته شده در 2011/11/10ساعت توسط آدمـــکـــ| |

شاعر از کوچه مهتاب گذشت

لیک شعری نسرود

نه که معشوقه نداشت...

نه که سرگشته نبود...

سالها بود دگر

کوچه مهتاب

خیابان شده بود......
نوشته شده در 2011/11/8ساعت توسط آدمـــکـــ| |

عید قربان، یعنى فدا کردن همه «عزیزها» در آستان «عزیزترین»

و گذشتن از همه وابستگى ها به عشق مهربان ترین . . .

عیدتون مبارک

نوشته شده در 2011/11/6ساعت توسط آدمـــکـــ| |



فکر کنم تاحالا پیش اومده که از دست کسی ناراحت و دلگیر بشین، خصوصا از دست دوست، برادر، همسایه و نزدیکان.

برای من کم پیش نیومده این مسئله، اما مدت زیادی میشه با این موضوع کنار اومدم. به نظر من مهمترین دلیل این دلخوری ها معمولا انتظاراتی هست که از اطرافیانمون داریم، اینکه مطابق میل ما رفتار کنن یا کار خوبی رو که در حقشون کردیم جبران کنن یا شبیه این.

اما چه خوبه خیلی وقتا آدم انتظارتشو بزاره کنار... اگه واسه کسی کاری انجام میده، اگه در حق کسی خوبی میکنه و یا هرکار مفید دیگه ای که برای کسی یا جایی انجام میده، فقط به خوب و مفید بودن کار خودش فکر کنه و نه به این موضوع که نتیجه کارشو ببینه، یا بهش توجه بشه و این مسائل.

فکر کنم وقتی این موضوع عادت بشه اینجوری ضمن اینکه آدم دلگیر و ناراحت نمیشه بلکه حس خیلی خوبی هم به آدم دست میده.

نظر شما چیه؟


نوشته شده در 2011/11/5ساعت توسط آدمـــکـــ| |

السلام علیک یا ابا جعفر یا محمد بن علی ایها الباقر یابن رسول الله انا توجهنا واستشفعنا و توسلنا بک الی الله و قدمناک بین یدی حاجاتنا یا وجیها عندالله اشفع لنا عندالله
ــــــــــــــــــــ

چهار چیز از بهترین گنج هاست:

                    پنهان کردن نیاز
                                      پنهان کردن صدقه
                                                            پنهان کردن درد
                                                                              پنهان کردن مصیبت.


*امام باقر علیه السلام*

نوشته شده در 2011/11/3ساعت توسط آدمـــکـــ| |

Design By : Night Melody