امشب هنگامی که داشتم یه کاری با لپتاپ انجام میدادم یاد یه اهنگ قدیمی افتادم و از یه سایتی شروع کردم به گوش دادن... اهنگی که مال حدود12 سال قبل بود.. یاد اون زمان و خاطراتش افتادم و ناخوداگاه وبلاگمو باز کردم... وبلاگی که اولین مطلب اون رو 14 سال قبل نوشتم!

از اولین نوشته وبلاگم شروع کردم به خوندن... تمام اون سالها و اتفاقاتش جلو چشمم اومد.. کلی اتفاق تلخ و شیرین... احساسات بسیار عجیبی تجربه کردم.

نمیدونم چی شد که تصمیم گرفتم باز هم یه مطلبی بنویسم.. انگاری وبلاگم ازم میخواست که نزارم بمیره!

خیلی از دوستای وبلاگی که اون زمان داشتم وبلاگاشون تعطیل شده و هیچ کس انگاری دیگه نمینویسه.

وای که چقدر شرایط نسبت به اون زمان عوض شده.. البته فکر میکنم این ما هستیم که تغییر کردیم. رشد کردیم، با تجربه تر شدیم ، پیرتر شدیم و نوع نگاه و نگرشمون به مسائل و زمان و زندگی عوض شده... جالبه که بلاگفا به همون شکل باقی مونده.. و البته این خیلی قشنگ و نوستالوژیکه!!

نمیدونم چرا اون زمان خیلی قشنگ تر بود،.. خوشحال تر بودیم و انگار زمان کندتر سپری می شد...

امشب در یک زمان چند ساعته وقایع 14 سال گذشته خودم رو بصورت سریالی و مستند مرور کردم اونم به شکلی که خیلی اتفاقات فراموش شده دوباره زنده شدن...حس عجیبی نسبت به زمان و زندگی پیدا کردم و خاطراتی زنده شدن که مطمئنا بر عملکرد و نوع نگرشم بی تاثیر نخواهد بود....